سيد محمد باقر برقعى

4103

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

گاه دى است و نوبت فصل بهار من 2281 * گاه سحر ، نسيم فرح‌بخش بوستان 3360 گاه غمگينم ، گهى شادم ، نمىدانم چرا 2752 * گاه گريان همچو شمعم ، گاه نالان همچو نالم 3425 گاه ، گل پنداشته ، در گلستان جويم تو را 396 * گاهى كه حال هست و سه‌تار و رباب نيست 3711 گداخت جان و دلم در هواى دوست بسى 1289 * گذارش يك شبى در خلوتم تنها نمىافتد 991 گذر ز دانه و دام جهان و ، خويش مباز 2518 * گذر كرد از زير تاكى بلند 175 گذر كرد تيرى به دشت از كمانى 3689 * گذرگاه شقايقها ( شعر نو ) 3826 گذشت پس از زال زر ، سالها 1657 * گذشت دور جوانى و آرزو باقيست 3947 گذشت عمر به ناكامى و غم دوران 3928 * گذشت عمر و تو گويى خيال و خوابى بود 3637 گذشت عمر ، ولى در دل آرزوست هنوز 1092 * گذشت فصل بهار و جوانه‌اى ندميد 2360 گذشتم ز گيتى كه از او گذشت 3074 * گذشتى يكى كور از كوچه دوش 660 گر آتش نفس در بگيرد به دمم 2788 * گر آخرين فريب تو اى زندگى نبود 3548 گر اجل آيد و جان از تن من دور كند 3444 * گر از اول نمىجستم نشان آشنايى را 2069 گر از خون چشم و دامن تر نمىكردم ، چه مىكردم ؟ 1519 * گر از رقيب جور كشيدم براى يار 3409 گر از من آن نگار جفاكار بگذرد 403 گر از هوا و هوس اجتناب داشتمى 2210 * گر اعتلاى وطن اى دل آرزو دارى 2591 گر باده خورم خدا گواه است 915 * گر بار دگر خلق ز جا برخيزند 761 گر باغبان نظر به گلستان كند تو را 2694 * گر ببردمان همى و گو شير ژيان 2988 گر بپيچد اژدرى بر گردنم 102 * گر بخت كند يارى ، بر زلف تو آويزم 2927 گر بدانم كه جهان دگريست 593 * گر بر اوج فلك آن ماه پرىرو برود 24 گر بر قياس فضل بگشتى مدار دهر 1541 * گر بسوزد جان من ، از سوختن پروا ندارم 3041 گر بگويم بوسه را با جان برابر مىفروشد 3401 * گر بگويم كه جز از عشق تو كامم بادا 1010 گر بلبل شوريده به گلزار نباشد 2154 * گر به پايت نرسد زلف ، نه از كوتهى است 3487 گر به تو افتدم نظر ، چهره به چهره ، روبه‌رو 2400 * گر به حال ما نظر دارى بگو 216 گر به دست نفس دادى اختيار خويش را 533 * گر به زير طاق گردون آيت جانان نبود 3945 گر به صحراى جهان آثارى از دهقان نبود 236 * گر به غربت همدم دردآشنا مىداشتم 2329 گر به گرد رخت اين زلف گره‌گير نبود 1895 * گر بىتوام شكيب نباشد ، عجيب نيست 364 گر تماشاگاه تو جز كاخ و باغ و گاه نيست 213 * گر تو خواهى كه به پايت نرود خار كسى 2659 گر تو ديدى رخ عدالت و داد 1803 * گر جان طلب كند لب شكرفشان تو 3399 گر جان كنم از عشق فداى تو ، چطور است ؟ 366 * گر چشم دل بر آن مه آيينه‌رو كنى 1715