سيد محمد باقر برقعى
4099
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
غم نيست گر تو هم هوس اين و آن كنى 1395 * غم و رنج زمان مانند تيشه 3215 غم و شادى و مرگ و هستى چيست ؟ 3181 * غمزهء چشم تو عاقل مىكند ديوانه را 2439 غمگين و دل فسرده و تنها نشستهام 125 * غمنامه را به خامهء ايما نوشتهايم 560 غمين مباش ، ز دست تو گر غمى دارم 966 * غنچه از گلبن زيباى تو چيدن زيبا 2340 غير از شرنگ رنج ز ميناى زندگى 3700 * غير توام در خيال ، راه ندارد 1129 ف فاش مىگويم غمت آسايش جان من است 3015 * فاش مىگويم كه عاشقپيشه و زيباپرستم 2842 فاضلى از اكابر عالم 1330 * فتنه خوابيده و دل در تبوتاب افتادهست 2051 فتنهها دارم به جان ، از نرگس فتان او 96 * فحش بانگ دل بىايمان است 254 فحمدا ثم حمدا له 2835 * فداى چشم تو گردم كه آفتاب در اوست 1363 فداى ماه رخد شم كه جفتى خورشيدس 3016 * فدايت اى گل خندان ! كه فارغ از چمنى 3661 فر فروردين ، شكوه نوبهار 1024 * فراغت است تو را ، تا كه از گرفتارى 658 فراموش و خاموش و از ياد رفته 3605 * فربه شده ارباب ستم همچون خوك 759 فردا ( شعر نو ) 265 * فرزانهاى از سرزمين سربلندان 1014 « فرصت » آن شمع جمع اهل هنر 2660 * فرصت كم است ( شعر نو ) 3035 فرق است آنكه بر وى بيداد رفته باشد 3370 * فرود آييد اى مرغان خوشخوان ! 2579 فرودين شاه صلا دوش به آزادى داد 983 * فروغ ديدهء من ، چلچراغ خانهء من 2117 فروغ عالم امكان دل و محبت اوست 370 * فرياد ز جور خوبرويان ، فرياد 2931 فرياد و درد و داغ ز هفت آسمان گذشت 183 * فسرد آنچه مرا آتش جوانى بود 1950 فصل بهار است و بود لالهزار خوش 2750 * فصل بهار و گشت گلستانم آرزوست 861 فصل پاييز بود و وقت غروب 485 * فصل پنجم ( شعر نو ) 2454 فصل خزان رسيد و گلى در چمن نماند 1605 * فصل گل بود و گل از گل مىشكفت 2760 فصلى از يادها ( شعر نو ) 3161 * فصلى ز حيات آمد و بشتاب گذشت 3376 فغان ز جغد جنگ و مرغواى او 590 * فغان ز گردش اين آسمان كجرفتار 1217 فغان زين واژگون طاق زبرجد 1480 * فقر در ايران فراوان باشد و بيداد هم 2983 فقط سوز دلم را در جهان پروانه مىداند 3114 * فكر سالم از تن رنجور برخيزد ؟ نخيزد 606 فلك افكند از رى چون به كاشان ، خانهء ما را 3450 * فلك را بجز كجروى ، كار نيست 3397 ق قائد اعظم ما ، « روح الله » 558 * قاصدم گر برساند خبر جانان را 1329 قاصدى آمد ز جانان ، گفتمش دلبر چه گفت ؟