سيد محمد باقر برقعى
4089
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
زندانيان عشق چه شب را سحر كنند 2975 * زندگانى چيست ؟ عشق و آرزو 2204 زندگانى چيست ؟ نقشى با خيال آميخته 1679 * زندگانى در جهان اينقدرها دشوار نيست 939 زندگى آخر سرآيد ، بندگى در كار نيست 3117 * زندگى با غم ايام هماغوشم كرد 3884 زندگى جز خيال و خوابى نيست 3182 * زندگى ، در هرزهآباد هوس گم مىشود 2997 زندگى را من ز عشقت در و الا مىكنم 1749 * زندگى عشق است و ايمان ، اين سخن اما ندارد 2086 زنگى بدهيكل و زشت و سياه 2336 * زنهار ز نقد خويش غافل منشين 2614 زنهاى پريچهرهء ما حور سرشتند 2256 * زنى خفت چون گل به دامان دشت 1624 زنى ديدم كه در سابق چو مه بود 3909 * زنى نشسته بديدم كنار ديوارى 2724 زهرا همانكه امابيهاى اطهر است 856 * زهى كاخ جمشيد كيوان طراز 3418 زى كارگه فرش كن گذر 1559 * زيب غزل كردم اين سه بيت ملك را 2691 زيبا غزا دشت جان ، يار گلآواى منى 2206 * زيباتر از جهان اميد ، اى دوست ! 150 زير بلند آسمان بىدر و پرچين 835 * زين باغ غم و رنج به ما بردادند 465 زين بيش دگربار نيازت نكشم 2139 * زين پيشتر ، دل تو اينچنين نبود 3085 زينب آمد شام را يكباره ويران كرد و رفت 1771 * زيور به خود مبند ! كه زيبا ببينمت 3376 ژ ژاله سحرگه كه ز ابرى چكيد 101 س ساخت رنگين تا فلك نه گنبد افلاك را 3896 * ساده و غمناك ( شعر نو ) 3008 ساز شكستهء دل من بىصدا شده 2985 * ساز طرب ، وزيرى اگر ساز مىكند 3135 ساز كن امشب به ساز ما ، تو ساز خويشتن 3260 * ساز كن مردانه اى مطرب ! نواى انقلاب 2036 ساعت پنج ( شعر نو ) 3918 * ساغر خالى مىنوشانم 3942 ساقى از جام نگه ، مست شرابم كردى 3453 * ساقى بريز باده ! كه فصل بهار شد 542 ساقى به بانگ چنگ و نى ، پر كن لبالب جام را 1412 * ساقى ! به روى من در ميخانه باز كن 347 ساقى بيا ، صفاى دل و تن گرفتهام 2468 * ساقى بيا و درگه ميخانه باز كن 212 ساقى تو چه دانى كه چها مىكند امشب ؟ 796 * ساقى حديث روى تو و جام ، تا به چند ؟ 3712 ساقى شراب كهنه به مينا كن 3757 * ساقى و پيمانه مرا مىكشد 3250 ساقيا ! بنما تهى از باده اين پيمانه را 3285 * ساقيا جام مىام نوش ! كه آرامم نيست 608 ساقيا ! در پيالهام مى ريز 3717 * ساكت و آرام ، همچو تيره شبى سرد 2484 ساكن دشت جنونيم ، از ديار ما مپرس 804 * سال بيامد بسى و يار نيامد 3248 سالكان اول هواى نفس قربانى كنند 819