سيد محمد باقر برقعى
4076
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
در چشم او اگرچه حيا موج مىزند 2137 * در چشم جان لطيفتر از گل به رنگ و بوست 657 در چشم روح غزل ناب نشسته 1022 * در چشمت اى اميد چه شبها كه تا به صبح 944 در چمن باد صبا كرد گلافشانيها 1345 * در چمن تا قد سرو تو برافراخته است 2635 در چمن تا لاله داغ عشق را دربر كشد 3880 * در حريم حرم دوست پناهم دادند 2221 در حريم عشق جاى عاقل و فرزانه نيست 2656 * در حسرت و شكنجه به سر شد جوانىام 1660 در حسرت وصال تو طى شد جوانىام 2046 * در حلقهء ما غمزدگان شور و شرى هست 3465 در حيرتم از آنهمه ايثار كردنش 1742 * در حيرتم از طبيعت اين مردم 1615 در خاطر پاييز نشستيم و گسستيم 1237 * در خانهء ما خصم نشيمن دارد 761 در خدمت خلق ، مرد افزايد سود 3907 * در خرامش چون شدم در خانهء خمار مست 3356 در خرمن عقل و جان شرر بايد زد 2452 * در خم زلف تو از اهل جنون شد دل من 1012 در خواب بديدم كه لب من به لبى بود 2562 * در خواب خوش اى سرو من ، اى خسرو خوبان ! 3042 در خويش بينديش و روان را بشناس 249 * در خيابانهاى سرد شب ( شعر نو ) 2686 در دام آرزوها تا كى اسيرى اى دل 749 * در دام حادثات ز كس ياورى مجوى 1623 در دامنه از ميان اشجار 173 * در دايرهء كون ، دلآگاهى نيست 250 در دايرهء هستى خود نقطهء پرگارى 2612 در دبستان وفايت تا سخن آموختم 2331 * در درختان ، مثال انسان است 1727 در درون سينه ازبس عقدهها داريم ما 319 * در درون سينهام مهر بتى اندوختهام 2488 در دل ، اميد ، خندهء مستانه مىزند 2986 * در دل بشكستهام راهى تو پيدا كردهاى 2331 در دل چو فتد در غم ايام شررها 3298 * در دل ديوانهام صد فتنه بر پا كردهاى 1958 در دل شب نالهها از دل كشيد 1796 * در دل فرزانهام رنج و الم را راه نيست 1692 در دل كوچههاى پيچاپيچ 3102 * در دل من جز خيال يار نيست 3174 در دلم جلوه كند پرتو ماهى ، گاهى 207 * در دلم مهر رخ يار چنان خانه گرفت 1207 در دم مرگ ، زهراى اطهر 3501 * در ديار بىنشانى ، آشيان داريم ما 3805 در ديار خزر كه آژ در بحر 1172 * در ديدهء من نقص و علتيست 2505 در ديده نيست دجله اگر ، غم غنيمت است 888 * در ديگران مىجوييم ، اما بدان اى دوست ! 639 در راه تو زار و خسته مىبايد رفت 771 * در راه دوست راهبرى چارهجو نبود 1472 در راه دين ، در راه ميهن 3699 * در راه عشق ما را ، خوف از خطر نباشد 2482 در راه علم ، عمر هدر كردم 1487 * در راهت اى جان جهان ، تا كى ز جان پروا كنم 1666 در رشتههاى تيرهء گيسوى خويش شب 253 * در رگ تاك اگر بادهء نابى بودهست 766 در روز تيرهبختى ، بر دشمنان نگيرم 3905