سيد محمد باقر برقعى
4062
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
تبه كردم جوانى تا كنم خوش زندگانى را 1083 * تجلىگه خود كرد خدا ديدهء ما را 2281 تراش نور بود ، يا شكفته ياس تنت 3755 * تربت ماست كه دارد اثر مهر گياه 3355 ترس حصار مىشود ، سد فرار مىشود 2359 * ترسم آن شوخ به فرياد دل ما نرسد 3473 ترسم فراق تو ديوانهام كند 2117 * ترك چشمش از نگاهى غارت دل كرد و رفت 3427 ترك دل گفتم به راهت ، ترك دين هم مىكنم 1915 * ترن آهسته مىلغزيد و مىبرد 1394 تشبيه رخت به ماه كردم 3216 * تشنهء وصلم كه در دشت سراب افتادهام 3142 تشنهام ، تشنهء آن مى كه هنوز 3109 * تشنهكامان همه جمعيم و ز درياى كرم 3680 تصوير ( شعر نو ) 3405 تعبير ( شعر نو ) 1610 تغافل كردى و بگذشتى اى مه سرگران از من 256 * تفت بس زيبا بود ، گويى كه بىهمتاستى 2935 تفرج در چمن خوش باشد ، اما با پرىچهرى 1084 تفريحگاه ( شعر نو ) 2126 تكان چانه به هنگام نزع پرمعنيست 1227 تكدرخت ( شعر نو ) 2327 تكيه بر بالش ناز است مرا 795 * تلخ است جدا ز آرزو رفتن 823 تماشاييست اينجا غمزهء مستانهء باران 3585 * تمام آرزويم اى دوست ! كنار دوست نشستن بود 32 تمثال دو زلف و رخ آن يار كشيدم 2663 * تنت به گرمى آغوش خواب مىماند 2908 تنگ شد از ششجهت ساحت ميدان من 1334 * تنها تويى اى نازنين ! آرام جان خستهام 3626 تنها تويى ، تنها تويى در خلوت تنهايىام 1666 * تنها در اين سكوت غمانگيز و جانگداز 497 تنها نه بر تو مردم دنيا گريستند 3837 * تنها نه پا شكست ، كه سر تا به پا شكست 2474 تنها نه دل به تاب و خم موى او شكست 3306 * تنها نه رسوب رنج و درد دردم 1316 تو آن جامى كه مىرقصى ، به دست مست مىخوارى 3375 * تو آن حلاوت لبخند اختر سحرى 2136 تو از من پرس شرح خط دلدار 365 * تو اى « امامى » سحرآفرين به خويش ببال 2707 تو اى بىخبر از سرانجام هستى 931 * تو اى پرندهء زيباى آسمانى عشق ! 3968 تو اى زن ! گر بجويى خرمى را 2266 * تو اى سنگ سرسخت و خاموش ساحل ! 2374 تو اى شكوفهء اميد من ! 553 * تو اى مرغك خوب و خوشخوى من ! 3469 تو با نسيم بهار آمدى به خانهء من 1364 * تو بدان چهرهء چون گل ، چمنآراى منى 1322 تو بدين چشم سياه اى صنم رؤيايى 866 * تو به دلبرى و شوخى ، ببرى دل پرى را 2665 تو بىمنى و مرا از آن گل ياد است 1164 تو بىمضايقه خوبى ! ( شعر نو ) 3790 تو بىوفا شدى ، اما وفاى من باقيست 3883 * تو ترنم آبىِ آبى ، تو تبار رميدهء بادى 3241 تو چون شكوه زلال صفاى بارانى ! 3941