سيد محمد باقر برقعى

3586

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

سياوش نسيم رقص گل دوش چنان برد ز سر هوش نسيم * كه دريده‌ست در اين معركه تن‌پوش نسيم به زيارتگه خاك آمده زوّار بهار * تنگهء دهكده آكنده ز چاووش نسيم بارد از مزرعهء ابر بهاران باران * آيد آواز گل از بيشهء مغشوش نسيم خفته در درّهء انبوه علف سايهء كوه * مىچرد آهوى مهتاب در آغوش نسيم تا ز گلدستهء خورشيد پرد هدهدِ نور * مرتعِ بازِ افق پر شود از جوش نسيم باد آواره شتابان رود از كوچهء صبح * گيسوى شاخه فروريخته بر دوش نسيم ليلى آب سحر گفت به مجنون درخت * چيست افسانهء نجواى تو در گوش نسيم گفت اى يار جهان مظلمه گاهى كهن است * ريخت سودابهء گل ، خون سياووش نسيم ميلاد بىآغاز من واژگون من واژگون من واژگون رقصيده‌ام * من بىسر و بىدست و پا در خواب خون رقصيده‌ام ميلاد بىآغاز من هرگز نمىداند كسى * من پير تاريخم كه بر بام قرون رقصيده‌ام فرداى ناپيداى من پيداست در سيماى من * اين‌سان كه با فرداييان در خود كنون رقصيده‌ام منظومه‌اى از آتشم آتشفشانى سركشم * در كهكشانى بىنشان خورشيدگون رقصيده‌ام اى عاقلان در عاشقى ديوانه مىبايد شدن * من با بلوغ عقل در اوج جنون رقصيده‌ام ميلاد دانايى منم پرواز بينايى منم * من در عروجى جاودان از حد فزون رقصيده‌ام پيراهن تن پاره كن عريانى جان را ببين * من در جهان ديگرى از خود برون رقصيده‌ام با رقص من در آسمان رقصان تمام اختران * من بر بلنداى زمان بنگر كه چون رقصيده‌ام