سيد محمد باقر برقعى

3997

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

سايهء سبز خدا ( بهاريه ) دريچهء دل خود را به باغ بگشاييم * به بوى عاطفه قفل دماغ بگشاييم به باغبان سحر گو كه باره را زين كن * بيا و باغ زمين را دوباره پرچين كن به كوچه باغ طبيعت بهار بازآمد * دوباره پرچم گلها به اهتزاز آمد فضاى خاطره‌ها را به سبزه آذين كرد * بهار پنجره‌ها را دوباره رنگين كرد دوباره بال‌زنان سوى خانه برگشتند * پرندگان مهاجر به لانه برگشتند قراولان كه سحر را به باره مىپويند * ز بوى سبزه نشاطى دوباره مىجويند * * سحر ز خواب گران خيز و آب را بو كن * طلوع و روشنى و آفتاب را بو كن نسيم پاك و زلال پگاه را درياب * بيا به دشت ، به صحرا ، گياه را درياب به گوش جان زمين كز نشاط تب دارد * بهار آيهء سبز خدا به لب دارد بهار زمزمهء رود و زمزم صهباست * بهار همهمهء سبز رستن صحراست بهار جرعهء شوق است در گلوى زمين * بهار سايهء سبز خداست روى زمين چنين كه قامت گلها ز هر طرف برخاست * اگر درست ببينى قيامتى برپاست * * دريچهء دل خود را به باغ بگشاييم * به بوى عاطفه قفل دماغ بگشاييم بيا كه با نفس پونه‌ها درآميزيم * بيا چو قطرهء باران به ابر آويزيم بيا به عزم سفر سبز رخت برداريم * بيا كه دست‌به‌دست درخت بسپاريم تو را بهار طبيعت چنين نشاط افزود * بهار در تو شكوفا شود ، چه خواهد بود