سيد محمد باقر برقعى

3989

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

در پى رياست انجمنى جمع شد از دوستان * گرم شد آن جمع ز پير و جوان گشت پس از چند سؤال و جواب * بين همه جمع ، رئيس انتخاب رسم چنين شد كه به هرچند گاه * تا نرود هيچ‌كسى كج به راه ديگرى از جمع رياست كند * آيد و تدبير و سياست كند چند دو ماهى كه پياپى گذشت * دور در آن جمع چو يك دور گشت هركه دو ماهى به رياست رسيد * پير و جوان طعم رياست چشيد دست چو هركس به رياست رساند * عضو ، دگر هيچ به مجمع نماند كار زمين ماند در آن انجمن * زد به تكبّر همه‌كس كوس من كرد توجّه همه‌كس جز به كار * هيچ نمىرفت كسى زير بار جملهء اعضا ز پى بندوبست * روى نهادند به بالا و پست هركه پى ميز رياست دويد * هركه به دنبال سياست دويد جاى همه خالى و پرخاك شد * انجمن افسرده غمناك شد ماند فقط يكّه و تنها رئيس * ميز رياست فقط او را انيس جمع بجز نام برايش نماند * جز در و ديوار و فضايش نماند عاقبت كار كه وارونه شد * آخر آن جمع كه اين‌گونه شد ديد رئيس از همه سو حال جمع * همچو شب تار شد و حال شمع گفت در اينجا چه بود كار من ؟ * نام رياست كه كند بار من ؟ ميز و اطاق است و قلم ، عضو من * گشته به من ختم دگر انجمن هيچ بجز رفتن من چاره نيست * فايده‌اى از من بيكاره نيست با دلى افسرده ز جا شد بلند * كرد نگاهى و كشيد آه چند گفت خدا حافظت اى ميز من * ميز خوش‌اندام دل‌انگيز من تازه شد از رفتن من داغ من * زود خزان گشت چنين باغ من چون همه‌كس خواست شود پيشرو * ناكس و كس خواست بيفتد جلو چون همه رفتند به دنبال جاه * انجمن افتاد به روز سياه هيچ‌كسى بر سر كارش نبود * هيچ‌كسى كار شعارش نبود چون‌كه نكرديم همه كار خويش * عاقبت جمع چنين شد پريش