سيد محمد باقر برقعى

3983

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

يكتا شاعرى توانا و نويسنده‌اى محقق بود و در ساختن ماده تاريخ نيز مهارت كافى داشت و سرانجام در سال 1354 هجرى شمسى چشم از اين جهان فروبست و در زادگاهش به خاك سپرده شد . كاخ سخن « 1 » اى نسيم سحر اى هم‌نفس مرغ سحر * رو به شيراز و ببر طرفه پيامى از من گو كه اى خاك طربناك تو بخشندهء روح * وى دلاويز و نسيمت همه آرامش تن اى زمين تو سبق جسته ز رفعت بر چرخ * وى هواى تو گرو برده صفا از گلشن اى رخ خوب تو ارباب وفا را منظر * وى دل پاك تو مردان خدا را مأمن اختر سعد تو تابنده‌تر از صد خورشيد * كاسمان طوق غلاميش زده بر گردن آفتاب فلك ار روز بيفشاند نور * ظلمت شامگهش باز شود پيراهن آفتابيست در آغوش تو كز گردش چرخ * تا ابد رنگ سياهيش نگيرد دامن آرى آن پرتو خورشيد جمال سعديست * كه شب و روز كند عالميان را روشن هفتصد سال از اين پيش درخشيد و هنوز * هست بر تارك ارباب خرد سايه‌فكن جمع كرده‌ست به هر خرمنى از فضل و ادب * خوشه‌چين آمده خيل شعرا زان خرمن نثر او مايهء آثار صناديد كلام * نظم او ناسخ اشعار اساتيد سخن « گلسِتانش » بود از حكمت و پند و اندرز * خوش‌تر از خرمنى از لاله و تلى ز سمن « بوستانش » ز رياحين ادب گيتى را * كرده فارغ ز تماشاى گل و سير چمن كرده مشّاطه عروس سخن آن‌گونه بديع * كه ز حسن دگران هيچ نگردد احسن « طيّباتش » به مثل همچو دم روح قدس * مريم طبع به صد شور كند آبستن بلبل‌آسا چو نواى غزلى ساز كند * قولهاى دگران صحبت زاغ است و زغن ريخته طرح بدانسان كه سخنگويان را * از « خواتيم » زند مُهر خموشى به دهن پى فكنده است چنان كاخ بلندى از نظم * كه بود كوته از آن دست هزاران چون من يكه‌تازان سخن باز بمانند از تك * چون به ميدان بلاغت بدواند توسن

--> ( 1 ) - چكامهء فوق به مناسبت اتمام ساختمان آرامگاه شيخ اجل سعدى سروده است و متضمن ماده تاريخ به قمرى و شمسى مىباشد .