سيد محمد باقر برقعى
3960
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
دليران را همه رحمت ، يتيمان را همه احسان * ولى بر دشمنان دين همه تندى ، همه عصيان به قربان جلالت زينبا ، دنيا و ما فيها * نمودى صبر هر تير غمش بر قلب ريش آمد نكردى شكوه هر جورش ز قوم كفر كيش آمد * به شهر كوفهاش امّا نمىدانم چه پيش آمد كه در دل با همه صبرش ، غمش از صبر بيش آمد * بزد بر چوب محمل ، واحسيناگو ، سر خود را « يتيما » بر دلت مهر حسينى امتياز آرد * بر او در كربلا شور و نوا ، سوز و گداز آرد عراقى را ز لطف آن شه به سرحدّ حجاز آرد * نخواهد گر تو را بر قبر پاكش شاه ناز آرد شكايت كن به زينب ، خواهرش ، از زادهء زهرا نظم و تصوير مصوّر گر كشد با خامهء انديشه تصويرم * جوانبخش نپندارم ، به تصوير ار كشد پيرم زدن لاف شباب ار چه مرا بار سبكباريست * ولى عشق جوانم داده اين پيرانه توقيرم ز دوران جوانى گر رود تحرير ، در نامه * زبان خامه الكن گردد از تحرير و تقريرم يكى آزاده سروى بر لب جوى ادب بودم * كنون افتادهء ايذاى دونانم ، به زنجيرم هماى بخت بر سر صبح و شامم سايهافكن بود * ندانستم اسير پنجهء شهباز تقديرم مرا تدبير اين بودى كه جزو دوستان باشم * ولى تقدير را كارى نشد جز عكس تدبيرم