سيد محمد باقر برقعى
3958
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
خنجر به دست دشمن و در كار خود جسور * عبّاس زخم بر تن و در حال انكسار شيرى كه دشمنان جفاكار در برش * روباهوار بود همه در پى فرار تير و سنان و خنجر برّان و تيغ تيز * جمعى زد از يمين و دگر جمع از يسار خود در پى دفاع ، ولى دستها نبود * چون بسملى به پنجهء صيّاد كينهكار از جرأت و تعدّى اشرار لاجرم * هردم به خاك تيره به سودى مه عذار پس با زبان خشك علمدار تشنهكام * رو كرد بر خيام شهنشاه ، بىقرار گفتا بيا بيا دگرم نيست چارهاى * اى ملجأ تمام خلايق روزگار شاهش ز خيمه آمد و در عرضه مصاف * چشمى سوى برادر و دستى به ذو الفقار برداشت دشمنان ابو الفضل از برش * تا شد خلاص شاخهء گل از جفاى خار بنهاد روبهروى برادر برادرش * شد ز اجتماع شمس و قمر محشر آشكار فرمود كاى برادر و پشت و پناه من * اى شمس روز روشن و بدر شبان تار افتاد نخل قامتت از تيشهء جفا * اى سرو بوستان دلم خود به پاى دار بخرام تا بهسوى حريم خيم رويم * مگذار چشم حسرت زينب در انتظار يا رب نَبَردِ پاكِ حسين بن فاطمه * بر حال غمفزاى ابو الفضل نامدار در روز رستخيز دو دست « يتيم » را * از دامن حسين و ابو الفضل برمدار زينب يا زين اب نخواهد منشى عشقم قلم جز شاخهء طوبى * نجويد صفحهاى غير از حرير سندس و ديبا نبايد تار و پود آن گلزار گيسوى حورا * پس آنگه دستيارى بايد او را از يد بيضا نگارد تا دبير عشق مدح زينب كبرى * به اثبات مقام زينبى شاهد در اين مطلب ملقّب بودنش صدّيقه و خود فاطمىمنصب * رقم بر صفحهء ايجاد ، نام نامىاش زينب چه زينب زيور آغوش مادر بود و زين اب * به بابش ملتجى حوّا و مريم ، هاجر و سارا