سيد محمد باقر برقعى
3578
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
زمزمهء دلباختگان برو اى باد صبا كن گذرى * ببر از ما سوى آن شه ، خبرى گو بيا مونس اين جانها باش * گو بيا جسم جهان را جان باش تو مهين پادشه خوبانى * تو در اين پيكر عالم جانى به خدا طاقت ما طاق شده * ديده از بهر تو مشتاق شده سينه از هجر رخت خونين است * قلب افسرده و دل غمگين است به خدا مايه آرام دلى * برتر از روحى ، گر از آب و گلى جام دل از غم تو لبريز است * سينه پراخگر و آتشخيز است ديده گريان و جگر پرخون است * خوب دانى كه درونم چون است روشنىبخش شب تار منى * مايهء گرمى بازار منى مونس و منتظر جانهايى * تسليتبخش دل شيدايى با همه فقر خريدار توام * عاشق خسته و افكار توام فاش مىگويم : دل باختهام * به تو از غير تو پرداختهام فاش مىگويم : مجنون توام * طالب و واله و مفتون توام مهر تو خيمه زده در دل من * زان سرشته شده آب و گل من بشنو اين قصّهء پرغصّهء من * بنگر اين « رنجطلب » جثهء من كمر بندگىات را بستم * به صف چاكرىات پيوستم تو همان عيسى روحاللّهى * وارث صدق كليماللّهى آدم و نوحِ نبىاللّهى * بهترين پور خليلاللّهى تو محمّد تو حسين و حسنى * يادگار و خلف بوالحسنى تو در اين گلشن زهرا چمنى * به خدا وارث هر پنج تنى صدف كون و مكان را گهرى * از همه پاكدلان پاكترى بهر ديدار تو در تابوتبم * سخت سودايى آن خال لبم طاق ابروى تو از طاقم برد * چشم جادوى تو از يادم برد بر درت ناله و افغان تا كى ؟ * چشم خونابه و گريان تا كى ؟ در رهت خيل شهيدان تا چند ؟ * دوستان بىسروسامان تا چند ؟ در سماوات هدايت قمرى * تو ز خوبان جهان خوبترى