سيد محمد باقر برقعى
3951
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
هنر در شمار اديبان و شاعران توانا بود و در سرودن شعر به سبك شعراى خراسانى ( تركستانى ) مهارت و استادى داشت . چكامه زير در نكوهش جهان ( كه به تشخيص اهلفن بهترين چكامههايى كه شاعران در مسابقهء " ستايش يا نكوهش جهان " شركت كرده بودند شناخته شد ) از آثار نظمى اوست : نكوهش جهان يكى گل در اين باغ بىخار نيست * اگر هست جز نغز گفتار نيست هرآن گل كه از باغ دانش شكفت * بر انگشت چيننده زان خار نيست ز هر نقش زيبا كه نقّاش كرد * يكى اينچنين نغز و پركار نيست زدوده ز هر كژىّ و كاستى * چو آيينه كش هيچ زنگار نيست بدان پيكر پاكش اندر نگر * كز آن پاكتر سيم ، بىبار نيست همانند اين گوهر تابناك * به گنجينه در درّ شهوار نيست خرد را شگفت آيد از فرّ اوى * كه با فرّ او طلعت يار نيست به باغش ز بهمن نبينى گزند * به شاخش نهيب سفندار نيست ببالد ز ديدار فرّخ « بهار » * خزان را به بنگاه آن بار نيست بهشتى چنين نغز گلزار را * چنو باغبان و پرستار نيست سخن را پىافكنده كاخى چنان * كه در پيكر وهم و سمنار نيست نگارد چنان نغز نقش سخن * كز آن خوبتر نقش در كار نيست گلى كز نهال ضميرش شكفت * دلاويزتر زان به گلزار نيست نبشته يكى چامهء نغز باز * كه چونان به دفتر پديدار نيست نگارنده با كلك سحرآفرين * نگارى كه در روم و بلغار نيست خطا باشد ار نافه خوانمش زانك * چنين نافه در چين و تاتار نيست بتى كاو نگارد به دست هنر * فريبندهتر زان به فرخار نيست چنين نقش مانى نپرداخته * كه بر چيرهدستيش انكار نيست دريغا كه اين چامهء پارسى * ملكوار هست و ملكوار نيست جهان است آن ديو خونخوارهاى * كه كارش بجز جنگ و كشتار نيست همه مردم او بار دو اينچنين * يكى اژدها مردم او بار نيست