سيد محمد باقر برقعى
3939
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
خواهشگر نگاه خواهشگر نگاه دلم راه او گرفت * در مى سراى نرگس مستش سبو گرفت اشكم چو خواست غوطه زند در نگاه او * يا خون دل به عزم طهارت وضو گرفت مىخواست دل حكايت ايّام غم كند * طوفان بغض سوخته راه گلو گرفت باران اشك دامن ما را رها نكرد * اين طفل تازه پاى بدين دايه خو گرفت بر ما حرام كرده فقيه غناى طبع * نانى كه خواجه در گروش آبرو گرفت سرمايهدار را نبود دست بذل مال * دريا تمام هستى خود ز آب جو گرفت از سفرهاش به ختم و عزا كاسه مىبرند * بىسفره را چو دخمه تنگش فروگرفت تدبير داشتيم و جوانى به رزم دهر * ترفند روزگار هم اين و هم او گرفت ديگر اميد نيست « همايون » به وصل يار * يا روى ماه و سال ره آرزو گرفت افسانهء صبح تا گل مهر برويد به طربخانهء صبح * شبنم از جوى سحر آب دهد دانهء صبح چاره دفع خمار سحرى دلبر شب * بادهء نور كشيدهست ز پيمانهء صبح پى تسخير دل خون شده مشّاطهء روز * گيسوى مهر فروريخته تا شانهء صبح سايبان بر و بالاى تو آمد شب زلف * والهء چاك گريبان تو پروانهء صبح واىِ بىحوصله مرغان شبآويز فراق * محو گرديده ز يك خندهء مستانهء صبح برگرفتهست صبا چادرشب از سر گل * تا شود جلوهكنان شاهد جانانهء صبح صبحدم ناله حرام است « همايون » كه به دشت * چشم نرگس شده در خواب ز افسانهء صبح