سيد محمد باقر برقعى

3876

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

مىگويم فيلم هشلفهى به نام " گرفتار " را از روى آن ساختند كه روىهم‌رفته مرا از خير فيلم‌نامه و نمايش‌نويسى براى تلويزيون منصرف ساخت . از كارهاى جالب بقايى ، تأليف تاريخ ايران به صورت طنز است كه در آغاز سلسلهء قاجاريه شروع كرد و با استفاده از منابع متعدد تاريخى تحت عنوان " كشورگشايان قاجار " در حدود چهارصد صفحه نوشت كه توسط شاعر و نويسنده معاصر عزيز اللّه كاسب ، كار ويراستارى آن انجام گرفت و قريبا چاپ خواهد شد و دومين قسمت در همين زمينه تاريخ صفويه را انتخاب كرد كه به قول خودش به حرمت شاه اسماعيل اول و شخصيت ممتاز شاه‌عباس كبير از آن سلسله فقط به شرح زندگى شاه سليمان و شاه سلطان حسين بسنده كرد و تحت عنوان " شاه سلطان حسين جنگجو " نوشت كه هنوز به چاپ نرسيده است . بقايى با آنكه نويسنده‌اى محقق ، و طنزنويس توانايى است ، اما در شعر فكاهى فاقد توانايى است و خود در اين‌باره گويد : « در شعر نتوانسته‌ام به جنبهء فكاهى و طنز آن بپردازم و اشعارم تماما جدى است . حال چرا ، نمىدانم ، شايد دليلش اين باشد كه در هنگام سرودن شخصيتى ديگر در اندرون من پديد مىآيد . » سكوت چون‌كه فريادم نمىگنجد به ميناى سكوت * ترسم آخر بشكنم جام شكيباى سكوت بغض پنهان در گلويم ، مىشكافد عاقبت * عقدهء پرحجم و سنگين غم‌افزاى سكوت مىزنم با هر نفس فرياد و مىخوانم تو را * از وراى كوه تنهايى به صحراى سكوت با نگاهم مىنويسم نامه‌اى از غصّه‌ها * تا بخوانى راز غمها را به انشاى سكوت مىگذارم شمع دل را تا سحرگاه اميد * در شبستان غم تاريك يلداى سكوت اين زمين جولانگه شيطان شد اينك بىرقيب * چون خدا هم گشته پنهان در سراپاى سكوت دست من بر آسمان باشد ، مترسك نيستم * از چه مصلوبم بدين‌سان بر چليپاى سكوت مرغ حق را در قفس ديدن چه مشكل مىكند * كار فرياد گلو را با تمنّاى سكوت از پس عمرى ، هياهو و هزاران آرزو * مىكنم در كنج تنهايى تماشاى سكوت مانده‌ام حيران ميان مرگ و اين‌سان زندگى * مرده هم دارد همين معنا به دنياى سكوت موج گرماى سرودت را رها كن اى « وفا » * چون قنارىها به دامان هيولاى سكوت