سيد محمد باقر برقعى
3849
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
وحدت رودكى خواندم . » خانم مهدويان شاعرى عاطفى و پراحساس است و به هنرهاى چندى نيز از قبيل خوشنويسى ، نقاشى ، تذهيب ، گلدوزى و خياطى آراسته است و با اينكه شاعرى هنرمند مىباشد ، هرگز به دنبال شغلى نرفته و ترجيح داده است كه به زندگى و تعليم و تربيت فرزندانش همت گمارد و مىگويد : « بايد اعتراف كنم كه تمام فعاليتهاى ادبى و هنرى و اجتماعى خود را مديون همسرم مىدانم كه در همهء مراحل زندگى همگام و مشوق و يار و ياور من بوده است . » صبح وصال مژده اى گل كه سحر بلبل تو بازآمد * نغمهخوانت به غزلخوانى و آواز آمد از شب هجر نگويم كه دگر صبح وصال * بردميدهست و ببين وه چهخوش آغاز آمد از نشاطم همه در رقص و سماع و طرباند * مطرب عشق ببين با دف و با ساز آمد سرو من در چمن حسن همى خوش بخرام * كه نگارت به تماشاى قدت بازآمد خواستم شوق درون را ز تو پنهان سازم * دشمن خانگىام اشك چه غمّاز آمد شمع من شعله ميفروز كه اين پروانه * بالوپر سوخته گِرد تو به پرواز آمد تا « وحيده » به پسند تو سخن مىگويد * گفتهاش نغزتر از خواجهء شيراز آمد در سوك خانم سپيدهء كاشانى برخيز چو سبزه از دل خاك * اى بلبل باغ فهم و ادراك در سوك تو جان ما ، گريبان * هر لحظه نموده است صد چاك خم شد قد سرو از آن زمان كه * سرو قد تو غنود در خاك تو آن گل گلشنى كه ننشست * بر دامن كبريات خاشاك بر سينهء تو چو طور سينا * الفاظ نشست چون گهر پاك هر قول و غزل كه مىسرودى * درمان هزار جان غمناك مأواى تو جنّت و ندارى * از درد و فغان ما دگر باك اى گل كه رميدهاى ز گلزار * عطر تو نرفتنى است حاشاك در سوگ « سپيده » تا قيامت * افغان « وحيده » تا به افلاك