سيد محمد باقر برقعى

3834

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

همچو خورشيد فلك با گهر خويش بتاب * روشنايى چو قمر از دگران وام مخواه نام‌جويى نبود فارغ از آلايش ننگ * گر تو را ننگ نيايد به جهان نام مخواه دام آزادگى و بند هوا و هوس است * بند درهم گسل و دانه از اين دام مخواه دريا روى دريا بين كه موج‌انگيز گشت و بىقرار * كاسهء صبرش مگر لبريز شد از هجر يار بيخت آب آسمان را بر زمين غربال ابر * آرى آرى آب در غربال كى گيرد قرار موجها چون كوه سيمين دايم اندر جنبش‌اند * هيچ ديدستى چنين جنبده كوه استوار هريكى كف بر دهن آورده چون بُختى مست * وز خروش هريك افتاده شكست اندر قطار هست آبسكون زمين را همچو چشمى نيلگون * كز غم سيمين عذارى اشك ريزد بر كنار آب را گويى هوا دربر كشد چون عاشقى * گه كشد معشوق را از فرط شوق اندر كنار مهر از وى بگذرد چون كام دل از وى گرفت * زان كه عشق آخشيجان مىنماند پايدار آه دريا اشك گردد چون برآيد بر اثير * اشك و آه است آنچه را خوانى تو باران و بخار باغبان طبع بين كز تاروپود و آه و اشك * مر زمين را خسروانى جامه پوشد در بهار