سيد محمد باقر برقعى
3823
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
در سوگ گل سرخ روزى كه با دست تو پرپر شد گل سرخ * بر شاخهاش هر خار ، خنجر شد گل سرخ در لحظههاى تابناك و خوب و خونين * مصلوب ، چو عيساى ديگر شد گل سرخ در برف و توفان استقامت كرد و خنديد * لبخند تلخش همچو نشتر شد گل سرخ در دستهايت داس بىرحمى درخشيد * با خشم تو در خون شناور شد گل سرخ با واژههاى زندگى فرياد مىزد * وقتى كه بىرحمانه پرپر شد گل سرخ آواز غمگينش ميان درّه پيچيد * يادآور دردى مكرّر شد گل سرخ تا آخرين دم قطرههاى زندگى را * نوشيد و فريادش رساتر شد گل سرخ از پشت خنجر خورد با دست رفيقان * رخسارهاش از اشك و خون تر شد گل سرخ نامش به اوج قلّهء افسانه پيوست * يادآور سوگ دلاور شد گل سرخ شهر خاطرهها به جستجوى تو اى عشق ، تا كجا رفتم * ز قلّههاى مهآلود ، تا خدا رفتم به ياد گمشدهء سالها كودكىام * ز شهر خاطرهها و گذشتهها رفتم هنوز قصّهء ما بر سر زبانها بود * ز هر طرف كه گذشتم به هركجا رفتم ز جادههاى شقايق ، ز كوچهء گل سرخ * به جستجوى تو ، اى بوى آشنا رفتم به شوق ديدن تو ، اى پرندهء غمگين * هزار بار ، من ، اين راه رفته را رفتم گهى نشان تو را از ستاره پرسيدم * گهى بدان چمن سبز دلگشا رفتم بيا كه بىتو غزل بر لبم نمىگنجد * چو قصّههاى قديمى ز يادها رفتم ويرانى شراب خون مرا در دل سبو كردند * سكوت كردم و مستانه هاىهو كردند كتاب شعر مرا سوختند با لبخند * به قلب مضطربم دشنهها فروكردند بيا كه كاج بلند اميدهاى مرا * در اين سياهى دلگير زير و رو كردند پى ربودن ياران پرتلاطم من * ميان جنگل و نيزار جستجو كردند به هركجا كه گذشتيم سايههاى هراس * لبان ما را خالى ز گفتگو كردند چرا به خاطر اين يكدو روز مىلرزد * كسى كه خاك شد و از گلش سبو كردند