سيد محمد باقر برقعى

3789

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

- كو ؟ - ببين دخترم ! آهان ! اونجاس ! * طفل ، بر آسمان نگاهى كرد نگهش در هوا دويد چو دود آسمان را به جستجو گرديد ليك ، افسوس ، يك ستاره نبود ! قصّهء مشكل‌گشا خواب درآويخت به نور چراغ شعلهء آن ، رفت ز خود ، دود زد بار دگر سايهء لبهاى زن چنگ در افسانهء مطرود زد : . . . . « توبره‌اى ريگ كه آورده بود ، خاركن پير - سر شب - ز دشت براثر يك « نظر كيميا » در دل شب ، گوهر يك دست گشت . . . » باد به هم زد درِ فرسوده را . . . پرده قلمكار عقب رفت باز . . . يك مگس خواب‌زده ناله كرد . . . مادرى و با دل خود گرم راز . . . . . . . صبح ، ز گهوارهء خود - كوه - جست ابر ، به واماندگى شب گريست مادر من ! قصّه مخوان ، شب گذشت ريگ تو ، گوهرشدنى نيست ؛ نيست !