سيد محمد باقر برقعى
3752
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
اختيار من نمىگشايد ازاينپس دل از بهار مرا * كه سال نو نبود خوبتر ز يار مرا چو بر گذشتهء ايّام عمر مىنگرم * به غير حسرت و غم نيست يادگار مرا به روزگار جوانى ، به گاهِ محنت دل * هميشه بود به فردا اميدوار مرا اميد روز دگر داشتم اگر آن روز * نبوده شاهد مقصود در كنار مرا كنون به وعده شكيبا چگونه گردد دل * كه نيست مهلتى از دست روزگار مرا دريغ و درد كه از آنچه دل طلب مىكرد * نشد نصيب به گيتى يك از هزار مرا شمار عمر به آخر رسيد و دور سپهر * به نيم لحظه نياورد در شمار مرا نشد چو روز جوانى مراد دل حاصل * ز دور پيرى ديگر چه انتظار مرا گرفتم آنكه مرادى كنون به دست آيد * چو رفت عمر نيايد دگر به كار مرا نصيب ياران بادا سرور و عيش و نشاط * كه غم ز روز ازل بود اختيار مرا دردا و حسرتا هنگام كودكى كه مرا لوح پاكدل * آماده بود تا كه كند دانش اكتساب خواندم ز گفتههاى حكيمان و عاقلان * در هر كتاب موعظه و پند بىحساب گفتند منشأ همه كردارهاى زشت * خودخواهى است و نيست در اين نكته ارتياب صدق و صفا امانت و تقوا و كفّ نفس * باشد ره نجات و شود موجب ثواب راه نجات كمآزارى است و بس * خوشبخت آنكه كرد چنين راهى انتخاب دردا و حسرتا كه ره و رسم زندگى * هرگز نبود آنچه كه خوانديم در كتاب