سيد محمد باقر برقعى
3705
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
بايد چگونه مرد تا جاودانه زيست ؟ از بعد چند شام و صباحى هرآنكه زيست * بايد عنان به جانب مرگ و فنا كشد آن لب ، كه شهد مىمكد از جام زندگى * بىشك شرنگ هايل مرگ از قفا چشد . * انسان در اين جهان * بنشسته بر تكاور ايّام و پشت خويش بر زندگى نموده سوى مرگ مىرود . * بايد چگونه مرد تا جاودانه زيست ؟ و عفريت مرگ را * در پيشگاه زندگى پرغرور خويش خوار و زبون نمود ؟ * * بايد به رختخواب پس از ماهها تلاش با مرگ آه و نالهء طفلان شنيد و مرد ؟ ! * يا آنكه در سپيدهدمى پيش از آنكه مهر انوار تابناك به گيتى پراكند * آماج گشت بارش سرب مذاب را در خون طپيد و مرد * * يا دست و پاى بسته ، به بالاى دار رفت از شاخسار دهر چو مرغى پريد و مرد ؟ * يا زير يك شكنجه شب و روز بىامان در پنجههاى خونى جلّاد زجر ديد * سختى كشيد و مرد ؟ *