سيد محمد باقر برقعى
3698
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
نديدى ژاله بر برگ شقايق * به رؤيا بودى و دور از حقايق گل سوسن ، گل مريم ، گل ناز ! * همه از بهر تو دنيايى از راز ترنّمهاى باران را شنيدى * غرور كوهساران را نديدى گزيدى گوشهء تنهايى خويش * شناگر در دل دريايى خويش تو با سرو چمن بيگانه بودى * شكستهدل درون خانه بودى * * به ناگه شد درى بر روى تو باز * طبيعت در وجودت كرد اعجاز تو را مادر به ديدار خدا برد * بهسوى چشمهسارى باصفا برد به گوشت قصهء مهر خدا گفت * حديث اولياء و انبيا گفت پدر با تو ز خوبيها سخن راند * سخن از جلوهء دشت و دمن راند تو را با چهرهء حق آشنا كرد * همه تاريكىات را روشنا كرد الفباى محبّت داد يادت * دو دست مهربان اوستادت دو دستان تو شد چون ديده بينا * به نيروى خداوند توانا شده روحت چنان چشمان بازى * نمانده در جهان بهر تو رازى دلت رخشان ز نور كبرياييست * همه تاريكى تو روشنايىست با ياد روانشاد سپيده كاشانى كوچ غمگين لالهها بىقرار و غمناكند * شوق و شورى به قلب گلها نيست بر درختان زرد باغ ادب * خبر از بلبلان شيدا نيست * * يكبهيك پر كشيدهاند امروز * نغمهسازان باغ شيدايى چون سپيده كه با سخنهايش * رفت تا بيكران تنهايى * * سفر مثنوى ، قصيده ، غزل * كوچ غمگين و پرملالى بود چون سپيده دميد و كرد غروب * زندگى سايهء خيالى بود * *