سيد محمد باقر برقعى

3666

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

با من سخن مگوى كه مىترسم * دامن زنى به آتش ديرينم با راز يك نگاه بسوزانى * اميد روح‌پرور شيرينم * * در ظلمت خموش شبانگاهى * چون پرتو ستارهء تابانى گر نااميدى دل من بينى * در اضطراب هستى و گريانى * * مخمور ديدهء تو گهر پا شد * هر شب به ناز در بر بالينم اميد و آرزوى منى درياب * كز دست مىرود دل مسكينم * * پيشم بيا كه چشم تو را بوسم * اى مايهء نشاط و اميد من از لذّت وصال طربناكت * چشمت به غمزه داد نويد من * * گسترده است در ره امّيدم * چشمان روح‌پرور تو دامى بىتو دمى كه مىگذرد بر من * مرگ است و تلخى غم و ناكامى * * افسوس ! پى نبرده دو چشم تو * هرگز به آه و نالهء شب‌گيرم افسوس ! ماه من كه نمىدانى * از ظلمت حيات چسان سيرم * * اى كاش چشم مست تو خو گيرد * يك‌دم به عشق و رندى و سرمستى با گرمى نگاه بسوزاند * سرمايهء نشاط و غم هستى . . .