سيد محمد باقر برقعى
3644
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
اين زمين بىحاصل جاى آبيارى نيست * در جبين اين كشتى ، نور رستگارى نيست هست مدت نه سال خلق پارلمان دارند * هم به آسمان عدل بسته ريسمان دارند اندر اين بهارستان كعبهء امان دارند * باز هرچه مىبينم خلق الامان دارند كار ملّت مظلوم غير آه و زارى نيست * در جبين اين كشتى ، نور رستگارى نيست جاى بلبل مسكين در چمن كلاغ آمد * جاى بادهء شيرين زهر در اياغ آمد بهر خوردن انگور خرس تردماغ آمد * باغبان بيا و بنگر اجنبى به باغ آمد چشم و گوش را بگشا روز ميگسارى نيست * در جبين اين كشتى ، نور رستگارى نيست مىرود ز چشم خلق اشك خونفشان رحمى * رفت از اروميه ، بر فلك فغان رحمى نيست در خوى و سلماس طاقت و توان رحمى * رفت مملكت از دست اى برادران رحمى گوييا در اين كشور هيچ مرد كارى نيست * در جبين اين كشتى ، نور رستگارى نيست از خصومت اشخاص وز نفاق ديرينه * مىشود به هر هفته پايمال كابينه مىزند از اين تغيير خلق بر سر و سينه * الحذر از اين بحران ، الامان از اين كينه چاره بهر اين ملّت غير بردبارى نيست * در جبين اين كشتى ، نور رستگارى نيست مطلب وكيلان را بر جلا نمىشايد * صحبت وزيران را برملا نمىشايد كس چو ما به درد و غم مبتلا نمىشايد * ما سيهگليمان را جز بلا نمىشايد بهر رفع اين بحران سعى در مجارى نيست * آه كاندر اين مجلس هيچ حكم جارى نيست