سيد محمد باقر برقعى
2975
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
گذشتم به اميد روى دلدار ز آبرو گذشتم * به هواى صحبت يار ز هاىوهو گذشتم ز سرشك چشم و خونابهء دل نگار بستم * ز خط عذار و خال لب و رنگ و بو گذشتم به كمند مشكمويان شدهام اسير ليكن * به دلاورى و همّت ، ز ميان مو گذشتم نه چو خضر سر به صحرا زدهام به جستجويت * كه ز جوى زندگى نيز به جستجو گذشتم سر چون كدوى بىمغز فكندهام به پايت * نه عجب كه بهر سروى ز سر كدو گذشتم همهروزه گفتگوى من و عاشقان تو بودى * چه نماند محرمى از سر گفتگو گذشتم به خيال شستوشويى به در تو رخت بستم * ز غبار ره چنانم كه ز شستوشو گذشتم دل و دين من ز كف رفت به باد آرزوها * چه غم تو روزىام شد ز هر آرزو گذشتم دل « مفتقر » ز شوق تو لبالب است آرى * كه هماره دربهدر رفتم و كو به كو گذشتم در رثاء موسى بن جعفر ( ع ) « 1 » زندانيان عشق چه شب را سحر كنند * از سوز شمع و اشك ، روانش خبر كنند مانند غنچه سربهگريبان درآورند * شور و نواى بلبل شوريده سر كنند چون سر به خشت يا كه به زانوى غم نهند * يكباره سر ز كنگرهء عرش بركنند با آن شكستهحالى و بىبال و بىپرى * تا آشيان قدس به خوبى سفر كنند چون رهسپر شوند به سيناى طور عشق * از شوق سينه را سپر هر خطر كنند آنان كز اين معامله هستند بىخبر * برگو كه تا به محبس هارون نظر كنند تا بنگرند گنج حقيقت به كنج غم * آن لعل خشك را به در اشك تر كنند بر پا كنند حلقهء ماتم به ياد او * تا عرش و فرش را همه زير و زبر كنند آتش به عرصهء ملكوت قدم زنند * ملك حدوث را ز غمش پرشرر كنند تا شد به زير سلسله سرحلقهء عقول * افتاد شور غلغله در حلقهء عقول
--> ( 1 ) - يك بند از تركيببندى است كه مرحوم كمپانى در رثاء موسى بن جعفر ( ع ) سروده است . خوانندگان مىتوانند به ديوان شاعر مراجعه كنند .