سيد محمد باقر برقعى

2956

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

آتش بگرفت و خرمنى سوخت * سرتاسر آن ز خشك و از تر با پشت خميده ما كشيديم * اين بار گران به جان مضطر ناليم ز غير و اين ندانيم * خود خاك نموده‌ايم بر سر خود خواسته را ثمر همين بس * كس خورده ز بيد ميوه و بر اى دوست بيا كه باز پرسيم * حال هم و سالهاى بهتر شايد كه نبينمت دگر بار * اين قدر مگو كه بار ديگر دير است و دگر نمانده عمرى * درياب تو اين دو روز آخر ترسم كه دمى شوى خبردار * كز طاير جان نمانده جز پر ما سوخته ز آتش زمانيم * بپذير تو عذر ما و بگذر به مناسبت روز عاشورا تا بياموزد به مردم راه و رسم سرورى * دست بر كارى بزد بر سنّت پيغمبرى داد گيتى را خبر از نهضت والاى خويش * پر شد از نام همايونش ثريّا تا ثرى تافت خوش چون آفتاب از خاور آيين حق * در شبان تيرهء ما از پى روشنگرى سبط پيغمبر ، حسين دادجوى دادگر * پور والاى على مرتضى در سرورى آنكه بركند از جهان بنياد بيداد و ستم * آنكه جز برحق نمىفرمود هرگز داورى آنكه شد مسندنشين عرش اعلا از شرف * آنكه روشن كرد گيتى را به فرّ حيدرى آنكه در عشق و صفا جاويد و نام‌آور بود * آنكه در راه خدا بگرفت جان را سرسرى خيمه زد بر پهن‌دشت دردخيز نينوا * با علمدارى دلاور شهره گاه صفدرى با نوايى خوش‌تر از صوت ملك تسبيح‌گوى * كرده باطل همچو موسى نقش سحر سامرى از نماز شامگاهان تا سحر تكبيرخوان * پرتوافشان شد ز مهر وى زمين تا مشترى شب به صبح آمد به آيين پيمبر در نماز * بوسه زد بر خيمه‌گاهش صبح مهر خاورى يك طرف موجى چو كوه از لشكر غدّار خصم * سوى ديگر كوهى از ايمان و عشق و ياورى نوجوانان همچو شيران ايستاده جان به كف * پيش رويش بوسه زن بر آستان چاكرى خواستار از پيشگاهش كاى خديو راستين * خوش‌تر از اين دم نباشد نوبت فرمانبرى تا بيابند اذن جانبازى به فرمان امام * هريكى آماده‌تر در بذل جان از ديگرى داد فرمان جمع ياران را به بزم ناكسان * آنكه نامش مانده جاويدان به فرّ مهترى