سيد محمد باقر برقعى
3456
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
ياقوت رطب قند شكر يا عنّاب يا شكرخاتر از آن . ( 7 ) من ندانم به چه تشبيه كنم خال سيهفام تو را : دانه فلفل هندو اسپند دزد دل نقطهء با يا كه سكنه رز پى آب حيات يا كه والاتر از آن . ( 8 ) من ندانم به چه تشبيه كنم سينهء زيباى تو را : عاج مرمر سيماب آينه با رفتن يا كه بلور يا دلاراتر از آن . ( 9 ) من ندانم به چه تشبيه كنم آن قد و بالاى تو را : سرو شمشاد صنوبر الف قامت يار يا قيامت كه به پا خاسته است يا كه رعناتر از آن . ( 10 ) من ندانم به چه تشبيه كنم آن تو را : آن نه چيزيست كه تشبيه توانش كردن آن بود ويژهء تو كه دراينباره ز حافظ ماندهست مطلعى بس زيبا : « شاهد آن نيست كه مويى و ميانى دارد * بندهء طلعت آن باش كه آنى دارد » ياد خدا با ياد خدا خاطر خود شاد توان كرد * مرغ دل از اين بند غم آزاد توان كرد پيدا نشود خاطر خالى ز خيالى * با ياد كه بودن چو از او ياد توان كرد ويران شده دلها ، مگر از راه محبّت * ويرانى دل را همه آباد توان كرد ايمان ز عمل آيد و با حرف نشايد * كاخى نه به كاه و خزه بنياد توان كرد