سيد محمد باقر برقعى
3436
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
الا تا گنبد گردون بود چون جاه والايش * الا تا لالهء نعمان بود چون روى رخشانش به شكل چرخ وارون باد بخت بدسگال او * به مثل لاله رنگين باد ، رخسار محبّانش على گويم على جويم مرا در تن بود تا جان ، على گويم على جويم * چه در پيدا چه در پنهان ، على گويم على جويم به كامم تا زبان باشد ، زبان تا در دهان باشد * به هر لفظ و به هر عنوان ، على گويم على جويم ز قدسيات سبحانى ، هم از آيات قرآنى * به هر تفسير و هر تبيان ، على گويم على جويم اگر سبّاح در بحرم ، اگر سيّاح هر شهرم * به هر مرز و به هر سامان ، على گويم على جويم على مولاى درويشان ، صفابخش دل ايشان * به هر دردى پى درمان ، على گويم على جويم نخواهم جز على دينى ، نه جز آيينش آيينى * به هردم از سر ايمان ، على گويم على جويم چو بلبل گر به بستانم ، به ياد شاه مردانم * به هر نغمه به هر الحان ، على گويم على جويم ز مهرش مست و حيرانم ، غم و شادى نمىدانم * چه در باغ و چه در زندان ، على گويم على جويم برآرم سر چو در محشر ، به ياد ساقى كوثر * على سلطان انس و جان ، على گويم على جويم « موافق » گر دلآگاهى ، مجو غير على شاهى * همىگو از دل و از جان ، على گويم على جويم