سيد محمد باقر برقعى

3426

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

بلاى جان شكسته خاطر و آزرده جان و خسته تنم * كسى مباد چنين زار و مبتلا كه منم نهاده‌اند ز روز نخست بر دل من * غمى كه تا دم مردن نمىرود ز تنم بلاى جان من اين عقل مصلحت‌بين است * بيار باده كه غافل كنى ز خويشتنم به رشحه‌اى ز من اى ابر فيض بار كرم * مكن دريغ كه آخر گياه اين چمنم منم عزيز خرابات ، پير كنعان كو * كه بوى يوسف خود بشنوم ز پيرهنم چو شمع آتش سوزان درون جان دارم * ببين به روشنى فكر و گرمى سخنم صفاى خلوت جان من است شعر و شراب * چو هست اين دو چه حاجت به باغ ياسمنم شوم نسيم و شبى در برت كشم چون گل * ببوسمت لب و آنگه بگويمت كه منم برف برف آمد و سر كرد به هر برزن و هر كو * امسال گراميست بسى آمدن او گيتى ز سپيدى شده چون سينهء شهباز * گردون ز سياهى شده چو پر پرستو مردم همه بگريخته از برزن و بازار * پنهان شده در خانه چو زنبور به كندو از سبزه گراييد به گلخانه گل سرخ * وز باغ خراميد به مشكو گل شب‌بو آن شاخ پر از برف تو گويى ز ره ناز * كرده‌ست عيان سيمبرى ساعد و بازو پوشيده به تن كوه يكى پيرهن سيم * چون پيرهن دختركان تا سر زانو تا دامنش از برگ و گل آلوده نگردد * بالا زده دامان و فروچيده ز هر سو از برف گرانمايه شده خوابگه رنگ « 1 » * كاو راست كنون بستر و بالش ز پر قو بس گوهر ارزنده و بس لؤلؤ شهوار * كز برف بود بر زبر تارك تيهو منقار پر از برف كند زاغ تو گويى * كز شير بيالوده دو لب بچهء هندو از باد برهنه شده يكباره تن بيد * وز برف گران‌باره شده شاخهء ناژو « 2 » زى باغ بياييد و بپرسيد ز دهقان * كان دولت ديروزى ، امروز تو را كو ؟ آيا ز چه بر باد شد آن نوگل شاداب ؟ * آخر ز چه خاموش شد آن مرغ سخنگو ؟

--> ( 1 ) - رنگ - بز كوهى ( 2 ) - ناژو - كاج