سيد محمد باقر برقعى

3417

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

مؤتمن در سال 1333 كتاب " تحول شعر فارسى " را كه بهترين اثر تحقيقى شناخته گرديد ، طبع و نشر كرد و به دريافت جايزه از طرف انجمن كتاب نايل آمد . مؤتمن با آنكه در شعر و شاعرى از مهارت و توانايى كافى برخوردار مىباشد ، اما كمتر به شاعرى تظاهر نموده است و در سال 1345 نخستين اثر منظوم و منثور خود را به نام " برگى چند از دفتر زندگى " با خطى خوش و چاپى زيبا در تيراژى كم و محدود طبع و منتشر ساخت و در حقيقت اين مجموعه خاطرات روزگار عشق و جوانى شاعر به شمار مىرود . نمونه‌هاى زير از شعر اوست : لعبت فرارى باز آمدم به كويت ، با صد اميدوارى * كز غير نيست جانا ، چشم وفا و يارى دل در هواى رويت ، چون شاخ بيد لرزان * هجران بسوخت جانم ، تا چند سوز و زارى چون دوزخ است جنّت ، بىروى نازنيت * دوزخ بهشت باشد ، زان جلوهء بهارى با خشم رفته بودم ، با عذر آمدم باز * زنهار گر برانى ، كافيست شرمسارى زشت است گر گناهم ، اشك است عذر خواهم * ابرو متاب بر من ، آن به كه درگذارى دست اميد ، حاشا ، كز دامنت بدارم * گر حرف مهر گويى ، ور راه كين سپارى رفتم مگر به كويى ، يابم ز دل نشانى * هيچش نشان نديدم ، بازآمدم به خوارى از دل نشان نجستم ، در كس وفا نديدم * اين هر دو همچو اكسير ، ناياب بود ، آرى نه در دلى هوايى ، نه در كسى وفايى * نه هيچ ديده‌اى را ، سامان اشكبارى نه رسم دلستانى ، نه راه مهرورزى * نه بوى آشنايى ، نه روى دوستدارى گر شيخ بود يا شاب ، ور پخته بود يا خام * چون سگ پى خور و خواب از ذوق عشق عارى نه چشم اشكبارى ، نه آه سينه‌سوزى * ياران به خواب غفلت ، سرگرم شادخوارى هرجا سرى كشيدم ، جز مكر و فن نديدم * گفتم به دل كز اين قوم ، چشم وفا چه دارى ديريست تا نبوده‌ست ، ياران و همدمان را * در عشق پايدارى ، در عهد استوارى يا رب چه شد كه ياران ، عهد وفا شكستند * وان روزهاى روشن ، شد شامهاى تارى ياد از وفاى ياران ، وز عهد دوستداران * وان حالها كه مىرفت ، وان شور و بىقرارى زن را چو مىسرشتند ، مهر و وفا ندادند * در طبع هيچ زن نيست ، رنگى ز سازگارى از لعبت حصارى ، با « مؤتمن » چه گوييد * كآتش به جان او زد ، اين لعبت فرارى