سيد محمد باقر برقعى
2940
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
عروس چمن اى دل آن شاهد شبابت كو ؟ * شور عشق و خيال و خوابت كو ؟ با حريفان بزم و محفل انس * پنجه در زخمهء ربابت كو كنج دير خراب و خلوت جمع * ساقى و ساغر و شرابت كو ؟ به هواى وصال حضرت دوست * درد هجران ، و التهابت كو ؟ نقد جان سوختى به آتش دل * درهمى با عيار نابت كو ؟ در غم شمس آسمان وجود * آب در ديدهء سحابت كو ؟ شدهاى سربراه مسلخ عشق * چهره در خون دل خضابت كو ؟ * * رفت دى ، نوبهار مىآيد * شوق ديدار آفتابت كو ؟ به تن مرده بازآمده جان * پايكوبى و پيچ و تابت كو ؟ جمع ياران به عيش بنشستند * سر همراهى و شتابت كو ؟ به گلستان خرام مرغ چمن * بيم صيّاد بىحسابت كو ؟ گل ز شوق تو مىزند لبخند * بلبل نغمهخوان جوابت كو ؟ شد عروس چمن به حجله « كريم » * فصل گل مىرود گلابت كو ؟ تلخى هجران عنان توسن دل را به عشق بايد داد * به كوى دوست روانيم هرچه بادا باد حديث ليلى و مجنون ز بر كنم از شوق * بريم حادثهء عمرو و زيد را از ياد شويم خدمت رندان مست بادهء عشق * نهيم حلقهء طاعت به گوش چون عبّاد به حكم مى ز قضا و قدر كشيم دمار * دهيم خاك غم روزگار را بر باد به پاى قصّهء شيرين نشسته تا دم صبح * كنيم ياد ز تنهايى شب فرهاد خوريم بادهء گلرنگ ساغر دل خويش * زنيم آتش جان را به خرمن بيداد اگرچه درد و غم ما ز جور معشوق است * ولى خوشيم و سلامت در اين خرابآباد خداى خواهد اگر بخت نيز يار شود * نجات مايهء غم گردد و خراب آباد « كريم » تلخى هجران و شيرين است * به كام تلخ ، مى خوشگوار بايد داد