سيد محمد باقر برقعى
3405
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
تشنهء ديدار گفتم كه شدم تشنه جوابم دادى * در پيچ و خم كرانه تابم دادى آنگاه كه دل تشنهء ديدار تو شد * دريا دريا ، نشان ، آبم دادى مرام دوست وقتى كه دلى ز غصّه غمآگين است * همدردى ديده ، بهترين آيين است از گريه اگر به خون رسد ، مىگويند : * اين است مرام دوست ، آرى اين است قبلهء سبز بر قبلهء فصل سبز رو خواهم كرد * سرسبزى خويش آرزو خواهم كرد آنگاه ، به امّيد اجابت شب و روز * در باغ وجود ذكر او خواهم كرد قايق متروك تا در انديشهء تو ، طرح آرامش دريا باقيست و درون ذهنم ، نعرههاى امواج ، دمبهدم مىپيچد . قايق مقصد ما ، همچنان مىماند روى شنهاى كرانه متروك ! تصوير همهء آينهها يكرنگاند . تو اگر بىرنگى ، دل به آرامش يك آينه بسپار و برو .