سيد محمد باقر برقعى

3394

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

مرده چوپان و نىاش افتاده خون‌آلود جايى * خسته در وى مىنوازد باد آهنگى حزين را سايهء سرو بلند دوست بردم ز سر هواى رهايى به بند دوست * يا رب ! رهايىام ندهى ، از كمند دوست ميلى به آفتاب ندارم كه ذرّه‌ام * جا كرده خوش ، به سايهء سرو بلند دوست چشم نيازمند من و موسم درو * تا خوشه چيند از نگه نازمند دوست شد توتياى چشم دل‌وجانم ، اين غبار * اين يادگار گشت و گذار سمند دوست تا خرمنم بسوزد و خاكسترم كند * دل‌بسته‌ام به صاعقهء خوش‌گزند دوست منصوروار بر سر آنم كه عشق را * اوجى دهم دوباره كه باشد خورند دوست ديدى دلم ربود به تردستى از برم * با نيم گردشى ، نگه چشم‌بند دوست ؟ من كيستم هرآينه تا چند و چون كنم * در كار وحى منزل بىچون و چند دوست ؟ تفويض كرده‌ام چو به يار ، اختيار خود * سر مىنهم به آنچه گزيند پسند دوست شيرين‌ترند ، اگر دو لب او مكرّرند * آرى ، به كام من دو تبر زد ، دو قند دوست مستم كن آن‌چنان‌كه سر از پاى گم كنم * گيراترين شراب من ! اى نوشخند دوست !