سيد محمد باقر برقعى

3381

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

در مكتب عشق چو عاشقان رخ معشوق در نظر گيرند * ز هرچه هست به‌جز دوست ديده برگيرند روندگان ره عشق هركجا باشند * ز ديگران همه از دوستان خبر گيرند عجب مدار اگر عاشقان به مكتب عشق * دو صد شعار گذارند و اين هنر گيرند بهاى بوسهء خوبان رواست جان دادن * زهى سعادت بىمنتها اگر گيرند چو زاهدان ، خم محراب ابرويت نگرند * وضوى خويش ز خونابهء جگر گيرند حديث نفس نمايند هركجا گذرى * معاشران كه تو را همچو جان به بر گيرند هزار دل به هواى تو اى پرىاندام * كجا ز طرّهء تو جاى خوب‌تر گيرند بسى نمانده كه از بىوفايىات ياران * اگر كه دل بگذارد ره سفر گيرند ندانم اين چه حكايت بود كه مهرويان * چو آفتاب به يك‌لحظه بحر و برگيرند به گوش هوش اگر گلرخان ز من شنوند * هزار پند ز يك حرف مختصر گيرند كنون كه دور ملاحت به‌جاست با ياران * وفا كنند كه نتوان دگر ز سر گيرند ز شاهدان نشناسيم بارى آنان را * كه عاشقان بفروشند و سيم و زر گيرند بدين ترانه كه شعر تر آورد « مكرم » * گمان برند كه شهديست كز شكر گيرند راه سعادت خوش مىروى و ياد تو از دل نمىرود * روى تو هرگزم ز مقابل نمىرود در پيش محمل تو بود اشك من روان * آهسته رو كه قافله در گل نمىرود عشّاق در وداع تو بر گرد محمل‌اند * راهت چنان ببسته كه محمل نمىرود من كشتهء فراق تو و غير عاشقان * هرگز كسى به جانب قاتل نمىرود من خود چسان ز دامن تو دست بركشم * كز دامن تو طاير بسمل نمىرود كار از جنون گذشته كه مجنون به اختيار * از پاى خود به‌سوى سلاسل نمىرود در راه دوست بار محبّت به دوش ماست * ما در رهيم و بار به منزل نمىرود بر كشتى اميد به درياى هولناك * بنشسته‌ايم و جانب ساحل نمىرود ما را رواست در طلبت همّت بلند * كاقبال رو به مردم كاهل نمىرود گم گشته راه خانهء مفتى كه بر درش * ديگر كسى به حل مسائل نمىرود « مكرم » ره سعادت خود در طريق عشق * تشخيص داد و در ره باطل نمىرود