سيد محمد باقر برقعى

3374

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

نامهربان مهر از همه بريدم تا مهربان بمانى * نامهربان تو رفتى با ديگران بمانى خوش‌تر ز من به رويت كس نغمه‌اى نخواند * حيف است از تو اى گل بىنغمه‌خوان بمانى با رمز ديدگانت كو آشناتر از من * ترسم خدا نكرده بىهمزبان بمانى اى رفته از سر قهر از راه صلح بازآ * خواهم همان‌كه بودى بارى همان بمانى گر مهربان نبودم مىگفتمت به نفرين * چون من اسير يارى نامهربان بمانى دور از هما خدايا با بوم هم نوايم * اى شاه‌باز ايّام بىآشيان بمانى اى دل مباد كاين عمر بىعشق او سر آرى * اى شمع تا سحرگاه آتش به جان بمانى تلقين لفظ و معنى خوش باشد از تو « حافظ » * دائم به شعر « مفتون » شكرفشان بمانى اى دل بشارت مىدهم اى دل بشارت مىدهم خوش روزگارى مىرسد * يا دور غم طى مىشود يا غم‌گسارى مىرسد گر كارگردان جهان باشد خدايى مهربان * اين كشتى طوفان‌زده هم بركنارى مىرسد انديشه از سرما مكن سر مىشود دوران دى * شب را سحر باشد ز پى آخر بهارى مىرسد اى منتظر غمگين مشو قدرى تحمّل بيشتر * گردى بپاشد در افق گويى سوارى مىرسد يار همايون منظرم آخر درآيد از درم * امّيد خوش مىپرورم زين نخل بارى مىرسد اى شاعر شيرين سخن در شهر غوغايى فكن * كز شعرت آن محبوب را نيز افتخارى مىرسد كى بوده است و كى شود ملك غزل بىحكمران * هر دوره آن را خواجه‌اى يا شهريارى مىرسد « مفتون » منال از يار خود گر با تو گاهى تلخ شد * كز گل بدان لطف و صفا گه نيش خارى مىرسد