سيد محمد باقر برقعى
3365
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
او بنا بر وصيتش در جوار آرامگاه باباطاهر شاعر شوريده و عارف همدانى به خاك سپرده شد . ديوان اشعارش متجاوز از ده هزار بيت است كه در سال 1334 با مقدمهء استاد سعيد نفيسى در هشتصد و پنج صفحه در همدان به چاپ رسيد و نيز منظومهء ديگرى به نام " مثنوى انسان كامل " كه قسمتى از آن در سال 1329 با نام " انيس الليل فى شرح دعاى كميل " طبع و نشر شد . نگارنده در سال 1332 در تهران ، در منزل صابر همدانى با مفتون آشنا شدم . در آنجا تنى چند از شاعران حضور داشتند و هريك به خواندن شعر خود پرداخت ، اما مفتون اشعارشان به هيچ مىشمرد و ارجى ننهاد و بيش از حد خودستايى كرد و مرا اين همه خودستاييهاى او خوش نيامد . به او گفتم شما هر مقام و منزلتى كه در شعر داريد شايسته نيست ستايشگر خود باشيد ، بگذاريد ديگران شما را بستايند . از سخن من دلگير شد و ديگر چيزى نگفت و ساكت ماند و بعد دانستم كه صفت خودستايى را كسانى كه با او در ارتباط بودند ، مىدانستند و همين امر باعث شده بود كه در مجامع ادبى منزوى گردد و مورد بىاعتنايى شاعران قرار گيرد . خدايش رحمت كناد . وى در شعرى خود را بزرگترين شاعر همدان و سعدى زمان توصيف مىكند : « مفتون » تو سعدى همدانى و تاكنون * اين خطّه چون تو شاعر شيرين قلم نداشت گل پشت و رو ندارد گفتم : به پيش رويت گل رنگ و بو ندارد * گفتا : به است از گل اين گفتگو ندارد گفتم : به عجز و ناله اى مه كجات جويم * گفتا : اگر نهاى كور خور جستجو ندارد گفتم : به سرو بستان نسبت دهم قدت را * گفتا : ز سرو بگذر اين جلوه او ندارد گفتم : هلال گفتن بر ابرويت حلال است * گفتا : هلال هرگز اين آبرو ندارد گفتم : برند نامت عشّاق خستهء تو * گفتا : گناه دارد هركس وضو ندارد گفتم : به عكس بر ما يك جام و يك سبو ده * گفتا : كه بادهء عشق جام و سبو ندارد گفتم : به گريه گريه بر اهل دل مكن پشت * گفتا : به خنده خنده گل پشت و رو ندارد گفتم : كه خط سبزت هست از كدام مصحف * گفتا : به غير قرآن لا تقنطوا ندارد گفتم : كه هست « مفتون » بر وصلت آرزومند * گفتا : كه نيست عاشق ، عشق آرزو ندارد