سيد محمد باقر برقعى

3362

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

چكامهء حماسى در ملك ادب ، فراخ مىدانم * در باغ سخن ، هزاردستانم علم است و هنر ، ملازم فكرم * شعر است و ادب ، مصاحب جانم در فنّ چكامه نغز گفتارم * دشوار سخن شده‌ست آسانم آكنده شود ز ريزش طبعم * از گوهر نابسوده دامانم بس لفظ خوش است و معنى دلكش * در گاه سخن مطيع فرمانم صد معنى بكر و نكتهء شيرين * چون برق جهد ز فكر رخشانم بس لؤلؤ تر تراود از كلكم * زيبا سخن است بس فراوانم در صدق و صفا درست كردارم * در عهد و وفا درست پيمانم در سلك مبارزان آزادى * تقدير به خون نوشته عنوانم نز دست زمانه شكوه‌اى دارم * نز گردش چرخ پير نالانم از طالع خويشتن نمىگريم * بر چرخ نرفته است افغانم خوشبختىام از قضا نمىخواهم * بدبختىام از قدر نمىدانم گردون چه كند كه من گرفتارم ؟ * گيتى چه كند كه من پريشانم ؟ هرگز نه حكايتيست از اينم * هرگز نه شكايتيست از آنم هم صاحب فكر و رأى و تدبيرم * هم دانش و هوش داده يزدانم بدبختى و تيره‌روزى مردم * زاييدهء اين محيط مىدانم تا پاك شود محيط از اين پستى * از كوشش خويش درنمىمانم بر مرگ اگر كنند تهديدم * در قصر اگر كنند زندانم در عرصهء كين ز پاى ننشينم * تا دشمن دون ز پاى ننشانم سرباز پياده‌ام در اين ميدان * از حملهء پيل رخ نگردانم خصم ار كه بر اسب پيلتن باشد * شه‌مات شود ز زخم فرزانم از ضربت پتك دست جبّاران * بيمم چه دهى ؟ كه سخت سندانم پس هستى من چه ارزشى دارد ؟ * گر خود نشود نثار جانانم تنها نه من از براى جانبازى * آماده به كار و سر به فرمانم چون مثل منى هزار چندان است * من يك‌تن از آن هزار چندانم