سيد محمد باقر برقعى
3355
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
دو بيت زير تضمين از غزل شيخ اجل سعدى است : درياى باغ خلد به عالم گشادهاند * يا زلف يار را به كف باد دادهاند مستان بوى تو نه پى جام بادهاند * در راه باد عود بر آتش نهادهاند يا اندر آن زمين كه تويى خاك عنبر است دو بيت زير هم تضمين غزل حافظ است : تربت ماست كه دارد اثر مهر گياه * نور جان گر كه از اين خاك بتابد بر ماه به حقيقت كه بود در دل ما عرش إله * بر سر تربت ما چون گذرى همّت خواه كه زيارتگه رندان جهان خواهد بود گلشن جان شاد است به عشق و مهر جان من و تو * مشتاق بود به هم روان من و تو ما جز سخن وفا نگفتيم به هم * باشد چو يكى دل و زبان من و تو از سلطنت عشق به جان دلشاديم * در كشور دل بود مكان من و تو ما طاير گلشن محبّت بوديم * در كوى وفاست آشيان من و تو يكچند شديم گر ز يكديگر دور * « شد باد صبا نامهرسان من و تو » اى سرو كه در ياد گل روى توام * سرسبز بود گلشن جان من و تو اى دل سخن « معجزه » آسا دارى * كز عشق بود سحر بيان من و تو مهر درخشان تا كه بر چهره عيان زلف پريشان كردى * عاشقان را به رخت واله و حيران كردى ماه من تا تو در آفاق نمودى رخسار * خجل از جلوهء خود مهر درخشان كردى صبح از چاك گريبان چو برآوردى سر * از غم عشق مرا سربهگريبان كردى چونكه در لعل لبت آب حيات است مرا * فارغ از آرزوى چشمهء حيوان كردى به همين محفل ما از قدمت يافت صفا * هركجا پاى نهادى تو گلستان كردى هيچ عاشق به خدا در حق معشوق نكرد * آنچه با من ز ره لطف تو جانان كردى « معجزه » سوخت دلش ز آتش عشقت چون شمع * تا فروزان به دلش آتش پنهان كردى