سيد محمد باقر برقعى

3347

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

عمرى زبان به ذكر تو مشغول و تاكنون * با وى نگفته‌ام كه دلم دوستدار كيست ! مجبور گشته چشم تو گويى به خون خلق * تا اين مثابه خصمى جان اختيار كيست ؟ گفتى كه نيست كشتن عاشق شعار من * با خصم خيره يار شدن پس شعار كيست ؟ يار است گر قرار دل عالمى به عشق * من عاشق و تو يار ، دلم بىقرار كيست ؟ گشتند عشق و حسن گرفتار يكدگر * يا رب ، دل فلك‌زده در انتظار كيست ؟ در بسته ، بام بسته ، نه دزدى ، نه رهزنى * دل را ، كه زد ؟ كه برد ؟ ببينيد كار كيست ! اين جاى پا و اين اثر خون به چشم من * گر دل نبرده‌اند پى رهگذار كيست ؟ اى يار بدنديده ، دلم را تو برده‌اى * پيداست ور نه زلف تو در زير بار كيست ؟ « مظهر » ! دلم طپيد ، در اين دم ز عاشقان * با آن نگار نوبت بوس و كنار كيست ؟ قسمتى از يك مسمط اى لعبت دل‌فريب جان‌پرور * اى زلف كجت به بوى مشك تر وان چهر نكو چو بستدين مجمر * وان خاك سيه سپند و لب اخگر وان چشم چو جادوان غارتگر * وان مژهء خم ز خون خم آهن‌گون * * اى رشگ پرىرخان سقلابى * زان چهرهء نيم‌رنگ سيمابى وان ابروى نيم قوس محرابى * وان غنچهء نيم‌باز عنابى وان سنبل نيم‌خم ز سيرابى * وان نرگس نيم‌مست خواب افزون * * اى راحت جان به جلوه‌سازيها * اى آفت تن به ترك‌تازيها ياد تو بهار دست‌يازيها * آبى صنما به چاره‌سازيها تا درنگرى به آب‌بازيها * با جان ملول و با دل مفتون * * هر عضو تو را هزار تعبير است * آن چيست كه رشك مشك خرخير است زلف است و كدام يك چو شمشير است * ابرو و چه باشد آنچه چون تير است مژگان و لطيف خوش كه چون شير است * آن سينهء چون لئالى مكنون