سيد محمد باقر برقعى

3344

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

چند بند از مخمس معراجيه تا پنجهء خورشيد به شاخ بره زد پشت * ماهى بره دزديد سر خويش فراپشت از شاخ گل افروخت صبا آتش زردشت * زد پنجهء خورشيد به حرف كهن انگشت كامروز بود روز نوى شاه جهانبان * زد خاك به دامان صبا دست توسّل كاميخته با روى دژم بوى قرنفل * صد چاك شد از دست صبا پيرهن گل بر پيرهن گل زد و بر حنجر بلبل * كافزوده به معشوقى اين ، عاشقى آن آراسته در باغ به هر سوى محافل * وز انبهى ابر سيه مهر و مه آفل سيماب به زنگار زده عالى و سافل * برخيز و سوى باغ گراى اى دل غافل زان پيش كه افتد به سرابستان نيران * اشجار ز اوراق چو طوطى به پروبال اوراق ز ازهار چو طاوس به دنبال * ازهار ز اثمار چو مشتاق به ايصال اثمار ز الطاف چو محبوب به افعال * هان زحمت دهقان نگر و رحمت سبحان در باغ به هر گوشه بت غاليه‌پوشيست * هر قطره كه از ابر چكد لؤلؤ گوشىست در جشن چمن لاله چو گلگونه فروشيست * در هر دل‌وجانى ز طرب جوش‌وخروشيست هر مرغ دگرگون بودش نغمه و الحان * معيار شرف ، شخص خرد ، مطلع انوار سلطان امم ، صدر عرب ، سيد ابرار * اعجوبه كن جوهر حب ، ريشهء اسرار فرزند خليل ، آيت فضل ، احمد مختار * تمثال بشر ، صورت حق ، معنى عرفان هرچند كه رفتار من آموخته باشى * ديدار به نقش قدمم دوخته باشى گر در پى اين آتشى افروخته باشى * تا چشم به هم برزده‌اى ، سوخته باشى اندوخته يك‌عمر و ، تلف كرده به يك آن * القصّه يكى گفت و يكى گوش فراداشت اين را دل تسليم بد آن جان رضا داشت * لا ريب كه در اين دل‌وجان ايزد جا داشت من در دل‌وجانى چه بگويم كه خدا داشت * الّا كه دعايى پس از اين مدحت شايان يا رب به صفات تو و ذات تو الهى * وان دو ، كه تو بر حقيقت هر دو گواهى كز « مظهر » درمانده ببينى چه گناهى * چون در دوجهانش نبود جز تو پناهى بگذر ز گناهش كه رحيمى تو و رحمان