سيد محمد باقر برقعى

3339

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

بنشستند همه روز كنار ساحل * ديدگان بسته به دريا و شتابى در دل ليك در گور ببردند اميد ديدار ! * * * نيست ديگر خبر از كشتى و كشتىرانان اثرى نيست دگر از اثرات آنان * محو گشتند شبح‌وار به غرقاب هلاك نام اين جمع فرامش نشد از خاطر مام * آتش مهر در آن سينه بيفروخت مدام نشد از لوح ضمير پدران هرگز پاك * * * مادرى با دل غم‌ديده و رخسار سپيد در همان لحظه كه درياى دژم مىغرّيد * به ستوه آمد از هجر جگرگوشهء خويش ز انتظار رخ فرزند شدش طاقت طاق * گاه برهم زده خاكستر بىنور اجاق بيهده گاه كند مويه با موى پريش * * * چون سرانجام زبون گشت و درافتاد از پاى ديده زين دهر فروبست و نجنبد از جاى * نيست در خاطره‌اى ناجى از اين مغروقين رود آرام به آرامگهى تيره و تنگ * كه درون سرد و پر از خاك و همى سقف ز تنك تا ابد خفته به يك حال در آغوش زمين * * * سايه بر گور وى اندازد بيدى لرزان هر خزان ، برگ فروريزد بر ساحت آن * چونكه تر گونه شد از ابر بر آن گريد زار !