سيد محمد باقر برقعى

3338

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

در چنين تيره‌شب آن گمشدگان بىباك * تن سپردند بدين ظلمت و موج ناپاك زده يكباره چنين مهر خموشى بر لب ! * * * كس ندانست در اين ورطهء پرشيب و مخوف عاقبت كشتى آنان به كجا شد معطوف * به چسان گشت در امواج خروشان تاراج ؟ در شبى تيره و در موج‌گهى بىپايان * تندبادى بزد اوراق حيات آنان بپراكند به يك‌لحظه به روى امواج * * * نبود راه فرارى و نه فريادرسى نشتابند در آن ورطه به فرياد كسى * موج بىرحم در آن عرصه به غارت مشغول بود آن موج بدر ، كشتى و آن كشتيبان * قايق از راه بدر مىبرد و قايق‌ران در دل تيرهء درياى هوس‌ران مجهول * * * خبرى نيست ز سرهاى زبون و گمنام رخت بستند بدان وادى پرخوف تمام * كه در آن مرگ چو غولى به كمين منتظر است چه كسى هست بر اسرار طبيعت آگاه ؟ * كار تقدير نباشد به رضا و دلخواه آنچه از روز ازل بوده همان معتبر است * * * اى چه بسيار كسان و پدران فرتوت مادرانى كه به‌جز اشك نياشامند قوت * كه بجز ديدن فرزند نباشدشان كار