سيد محمد باقر برقعى
3333
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
اميد من رفتى تو و گريخت اميد از من * برتافت روى بخت سپيد از من گفتم مرو ، اميد منى اى دوست * گفتى ببند چشم اميد از من دستى كه خواستم بكشم بر چشم * پيراهن شكيب دريد از من سروى كه خواستم بكشم در بر * دامن كشيد و رفت و بريد از من گفتم به گريه ، جان منى بازآ * خنديد و آهوانه رميد از من آخر بهجز وفا چه ز من سر زد * آخر به غير مهر چه ديد از من دانم چرا گريخت ز من دانم * ليك اين حديث كس نشنيد از من اشك دوست لرزان و خموش و عشقانگيز * رخشنده و گرم و دامنآراى يادآور رنج دورهء هجر * چون قافلهء خوشى سبكپاى * * لغزنده بسان نور و بىرنگ * غمگين چو غروب بىپناهى يادآور شوق دورهء وصل * فرخنده چو صبح پادشاهى * * عاشقكش و دلگداز و سوزان * رسوا كن و شوخ و رازگستر فرخندهتر از ستارهء صبح * ارزندهتر از هزار گوهر * * تابنده و روشنا چو شبنم * شويندهء گرد از رخ گل روشن كن ديدگان گلچين * افزون كن اشتياق بلبل * * توفندهتر از خروش امواج * آرامتر از سكوت دريا غلتيد ز چشم نرگس دوست * يك قطرهء اشك ژالهآسا * * يك قطرهء اشك دانهآسا * افتاد ز چشم دلبر من پر زد به هواى دانهء او * مرغ دل زودباور من