سيد محمد باقر برقعى
3332
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
گرستم دوش دور از روى ماهت تا سحر تنها گرستم * چشم بد دور از تو با چشمان خونپالا گرستم همچو سرو بوستانى پايم اندر گل فروشد * بس به ياد قامتت اى سرو خوشبالا گرستم دامنم دريا شد و درياى دامن موجزن شد * من نترسيدم ز موجش بر لب دريا گرستم خنده زد بر گريهء من تا سحر همسايه و من * تا سحر از خندهء همسايه بىپروا گرستم بادهء من خون دل بود و چمانى پير ماتم * تا سحر با بانگ نوش زهرهء زهرا گرستم زهره واماند از نشاط و ماه در هاله فروشد * بسكه در هجر تو خورشيد جهانآرا گرستم هيچ ديدى سوزد و گريد سراپا شمع ، من هم * پاى تا سر سوختم چون شمع و سرتاپا گرستم ياد دارى پيش من از مردم دنيا گرستى * من ز تو پيش خداى مردم دنيا گرستم ياد دارى ژالهاى زان نرگس شهلا فشاندى * من به ياد ژالهء آن نرگس شهلا گرستم خواستى رسوا نگردى ، دى به خاموشى گرستى * من كه رسواى تو بودم ، دوش با آوا گرستم يادم آمد آن گرستنهاى روى دامن تو * خم شدم بر دامن تنهايى و تنها گرستم يادم از آن قطرهء اشك تو را نوشيدن آمد * مست يادى گشتم و از ديدگان صهبا گرستم گه به ياد دختران آرزوهاى گذشته * گه به شوق دختر آيندهام « ليلا » گرستم