سيد محمد باقر برقعى

3322

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

من اين بوم و كاشانه را مىپرستم * من ايران ، من اين خانه را مىپرستم مر ايران مرا هست هم جان و جانان * بود عشق و معشوق من ملك ايران نباشم كه خصمش چنين كرده ويران * بميرم كه ويران شده ملك ساسان من اين ملك ويرانه را مىپرستم * من ايران ، من اين خانه را مىپرستم به راهش اگر سر دهم سرفرازم * چه حاصل ز سر گر به پايش نبازم به يادش بود نغمهء چنگ و سازم * به يادش بود هر سرودى كه سازم من اين بوم و كاشانه را مىپرستم * من ايران ، من اين خانه را مىپرستم بمانى تو جاويد اى خاك ايران * بود پرتو افكن به تو فرّ يزدان نماند ز خصمت نشانى به دوران * تو بر جسم ما جانى و جان جانان من اينجا و جانانه را مىپرستم * من ايران ، من اين خانه را مىپرستم پند روزگار مرا پندها داده بد روزگار * خوشا پند فرزانه بستن به كار به من گفت بگريز از راه راست * كز اين ره به منزل نرفته‌ست بار فروبند لب را ز گفتار حق * كه ناحق برآرد ز جانت دمار مزن در ره علم و دانش قدم * كه جز رنج و محنت نيارد به بار بيندوز دينار و درهم كه نيست * به كس دانش آموختن افتخار گرت دانش پور سينا بود * چو دستت تهى هست باشى تو خوار ز تقوا و پرهيزكارى گريز * كه اين جنس را نيست كس خواستار ز سلمان به صدق و ز بوذر به زهد * فزون گر شوى نيستت اعتبار فرشته به گفتار و شيطان به فعل * بود رمز پيروزى و اشتهار هرآن را فضيلت فزون‌تر بود * فزون‌تر كشد محنت روزگار گواه درستى گفتار من * ز اجداد و پاكان خود كن شمار