سيد محمد باقر برقعى
3313
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
چگونه تير گشايى به شير ، در زنجير ! * هنوز آب به سرخى زند كه در رگ جوى هنوز ، هنوز ، هنوز ، به قطره قطرهء گلگونه ، رنگ مىگيرد از آنچه گرم چكيد از رگ اميركبير . * نه خون ، كه عشق به آزادگى ، شرف ، انسان نه خون ، كه داروى غمهاى مردم ايران نه خون كه جوهر سيّال دانش و تدبير * هنوز نالهء باد هنوز زارى آب هنوز گوش كر آسمان ، فسونگر پير ! * هنوز منتظر اينم تا ز گرمابه برون خرامى اى آفتاب عالمگير ! « نشيمن تو نه اين كنج محنتآباد است تو را ز كنگرهء عرش مىزنند صفير » ! * به اسب و پيل چه نازى كه رخ به خون شستند در اين سراچهء ماتم پياده ، شاه ، وزير * چو دوباره بيايد كسى ؟ محال محال هزار سال بمانى اگر ، چه دير ، چه دير