سيد محمد باقر برقعى
3293
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
فرود مطمئن گله كبوتران كه دستهدسته ميهمان دستهاى پينه بسته مىشوند دلم براى روستا زلال آسمان ، زلال رود و ساكت نجيب كوچهها و گرمى طلوع بوى دود غروبوار تنگ مىشود هواى ده نشسته در دلم هواى بوى نان تازه ، بوى شير هواى حرف تازه در همان حدود ورود روشن صداقتى كه خانهخانه جاريست هواى روستا ، هواى من . ستاره « 1 » ستاره اوج فريبنده را قبول نداشت و در رفيعترين جايگاه افلاكى ستاره خون مىخورد ستاره تنها بود و در وسيعترين لحظههاى تنهايى ستاره مىدانست *
--> ( 1 ) - اين شعر را مسعود محمودى در مرگ فروغ فرخزاد سرود و همين شعر بر سنگ مزار خودش نقر گرديد .