سيد محمد باقر برقعى
3288
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
شاهين و كلاغ يك كلاغ سبكسر مغرور * روزى از آشيانهاش شد دور سرووضع خود اندكى آراست * در تلاش معاش بر پا خاست همچو شهباز بر فضا بپريد * دامن ابر را به سينه دريد شهر را زير پاى خود در كرد * داخل هر زبالهدان سر كرد تا به چنگ آورد مگر نانى * يا كه پرگوشت قطعه ستخوانى ليك در ضمن جستجو ناگاه * ديد چيزى مطابق دلخواه ديد در كاخ پرشكوه و قشنگ * سفرهاى چيده سخت رنگارنگ گرد آن لعبتان سيمين تن * صاحبان هزار عشوه و فن ليك زاغ گرسنهاى بدبخت * بيند اين صحنه را ز شاخ درخت طاقتش گشته اندكاندك طاق * گله آغاز كرده از رزّاق كه چرا او گرسنه جمعى سير * چيست او را در اين ميان تقصير ؟ اين نظام غلط چرا تضمين * كرده جور و خيانت شاهين جرم طفل عزيز بنده چه بود * كه ورا باز نوش جان فرمود خون دل آنكه قسمت ما كرد * عملى بسيار بىجا كرد آنكه باشد به نان شب محتاج * باز بايد مرا دهد او باج عدل و انصاف معنىاش اين نيست * ور بود سير يا گرسنه يكيست من كجا گفتهام ندارم دوست * گوشت را يا كه استخوان نيكوست زين نظام غلط كنم فرياد * كه بود چون رژيم استبداد او گرفتار شكوه از دادار * كه چرا مىدهد ورا آزار ليك آن مردمان بادهپرست * شده از فرط ميگسارى مست كم كمك گشت چون كه سرها گرم * شد دريده چو پردهء آزرم كاخ پر شد ز شور و نغمه و ساز * پايكوبى و رقص شد آغاز آنچنان باز آنچنان تر شد * خير محكوم و بندهء شر شد وارد صحنه گشت ديو هوس * گفت با عقل حكمرانى بس هر جوان دست لعبتى در دست * سينه بر سينه گوشهاى بنشست خوان گسترده بىسر خر شد * آنچه بودش هوس ميسر شد