سيد محمد باقر برقعى
3286
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
صلح ؟ ! جنگ ! ؟ يك زن بينواى تهيدست * شويش از زندگى رخت بربست برد ماشين فرو يكدم او را * زو سر و دست و هم سينه بشكست ماند بر جاى از او كودكى خرد * ز ارث شويش زن وى همين بود در محيطى كه بد فاقد كار * مانده بىسرپرست آن زن زار مضطرب شد پريشان دل افكار * روز روشن به چشمش شد تار مدتى بد در انديشه ، تدبير * كو چگونه كند طفل خود سير كرد با زحمت و رنج بسيار * راه پرپيچ و خم صاف و هموار چرخريسى نمود او شب و روز * چون كه بد سرپرست و پرستار تا كه شد كودك نورس وى * دورهء خردى و ضعف او طى شد زمانى كه مادر ز فرزند * بايد آزادى از قيد و از بند گردد آسوده از شدّت كار * ناله گردد مبدّل به لبخند ليك غافل كه خصم ستمگر * مىربايد پسر را ز مادر چون نبود آن پسر از بزرگان * منتسب او ز فاميل اعيان در كفش اسكناس و زر ناب * يا طرفدار خانزاده و خان زين سبب طبق دستور دولت * شد فراخوانده از بهر خدمت زان از اين ماجرا شد پريشان * نزد حاكم دويد او شتابان گفت با وى نما طفلم آزاد * يا كنم خودكشى من همين آن خان حاكم شنيد اين خبر چون * گفت اين بوده برطبق قانون مادر از وى چو اين گفته بشنيد * معنى عدل و قانون چنين ديد در خوابش به خشم و غضب گفت * هست قانون مگر حبس و تبعيد