سيد محمد باقر برقعى

3281

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

گر نشستى گرد او بادش به دامان نسيم * هركجا برخاستى آنجا نشستى چون غبار ور فتادى گرزهء خشخاش رستم را به دست * جبههء تسليم سودى بر در اسفنديار سرخىات از چهره برگيرد چو شب رنگ شفق * چهره‌ات را زردى افزايد چو مجمر را شرار * * داد افيون خاك مشرق را به باد نيستى * ور نمىدانى ز تاريخ جهان كن اختبار رخنهء ديوار چين شد افسر خاقان ربود * پاك كرد از روى چينى نقش عزّ و افتخار ديگر از ديگ بخارايى بخارى برنخاست * تا كه چشم ماورالنّهرى ز دودش گشت تار حلقهء طاعت به گوش راجه و چپيال كرد * خاك لندن زان به مژگان رفت و هندو بنده‌وار لندن و پاريس را حمال شرقى بىحساب * تبّت و كشمير را آقاى غربى بىشمار * * يك نظر سوى خراسان كن كه حال مردمش * لوحهء عبرت بود از بهر مرد هوشيار كشورى آشفته چون گلزار هنگام خزان * مردمى افسرده چون بيمارگاه احتضار زعفرانى چهرگان بينى گروه اندر گروه * بر جوانى مردگان يا بىقطار اندر قطار آن خراسان كو كه دستانش به گيتى داستان * آن خراسان كو كه صفّارش به گيتى تاجدار آن خراسان كو كه گرد مركب مردان او * تخت مروان را به زير افكند از پشت حمار